بی شک خدای چشمهای تو را ندیدند که توانستند آن مرد را پله پله تا مرگ همراهی کنند, بی شک وجود شیطان وارشان بود که توان کشتن داشت, بی شک تو بزرگ می شوی و تاب تو را هم نخواهند آورد, بی شک...
از نگفتهها، از نسرودهها پُرَم;
از انديشههاي ِ ناشناخته و
اشعاري که بدانها نينديشيدهام.
عقدهي ِ اشک ِ من درد ِ پُري، درد ِ سرشاريست. و باقيي ِ ناگفتهها
سکوت نيست، نالهئيست.
0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی