هوای تازه

۱۳۸۷ مهر ۲۰, شنبه

در ستایش پاک ماندن


خواندن کتاب آتش بدون دود نوشته‌ی مرحوم نادر ابراهیمی برای من و مدیار خالی از لطف نبود. خیلی چیزها از آن یاد گرفتیم. به خصوص من، که با شیوه‌ی صحیح مبارزه‌ی سیاسی آشنا شدم.
دکتر آلنی آق اویلر، پزشک ترکمن، یکی از شخصیت‌های این داستان و فردی حقیقی است که برای مدتی هم‌بند نویسنده‌ی این کتاب بوده و توانسته است فعالیت‌های سیاسی‌ی موثری را انجام دهد. همسر وی، مارال نیز از زنان درست‌کار روزگار بوده که با مهاجرت به تهران و تحصیل کردن در زمان محمدرضا پهلوی، به پیش‌برد اهداف سیاسی‌ی زمان خود کمک بسیاری کرده است.
متن زیر قسمتی از صحبت‌های این زوج و از زبان مارال، خطاب به همسر خود، آلنی، است که بسیار بر دل‌ام نشست.

...اگر یک روز ببینم که مردی با من، عاشقانه سخن می‌گوید و تو نگاه می‌کنی و لب‌خند می‌زنی و به دلیل اعتماد بی‌حدی که به من داری مساله را جدی نمی‌گیری و خاموش می‌مانی و حشر نمی‌کشی و آلنی بازی از خودت در نمی‌آوری، بدان که قلب‌ام، ناگهان، صد ترک بر خواهد داشت و اگر یک روز تو را ببینم که در کنار زنی، با محبتی بیش از محبت آلنی به همه‌ی زنان جهان به او نگاه می‌کنی، انتظار نداشته باش که بگذرم، بزرگ‌واری نشان دهم و به خودم بگویم: هیچ خبری نیست و نخواهد شد. من به آلنی اعتماد دارم. نه آلنی... در آن لحظه، من به یکی از آن زنان دیوانه و متعصب ترکمن تبدیل خواهم شد. مطمئن باش! بی‌آبرویی خواهم کرد و چنان توی سر آن زن خواهم زد که سردرد تا دم مرگ بگیرد. یادت باشد آلنی! من در این ماجرا - ماجرای تو با زنان و زنان با تو- بی طرف نیستم و با وقار و خون‌سرد و بی‌اعتنا نیستم. تا وقتی که متعلق به منی، فقط متعلق به منی. یک‌سره، تمام، کامل، جسما، روحا و وقتی متعلق به من نبودی- البته بعید است بگذارم متعلق به دیگری باشی؛ چرا که دیگری می‌خواهد محصول را ببرد نه دانه را؛ با وجود این آن‌قدر واقع بین هستم که بدانم زنان بسیاری عاشق تو خواهند شد و چه بسا هستند. ممانعتی نمی‌توانم بکنم و حق ندارم. نمی‌توانم از همه‌ی دختران و زنان بخواهم که تو را هوس نکنند، تو را طلب نکنند، قصد تصرف تو را نکنند و در نهایت ذهن‌شان با این یاغی‌ی بالا بلند خوب‌ صورت غریب هم‌سفر نشوند - همان‌طور که تو نمی‌توانی توقع داشته باشی یا دستور بدهی که هرگز هیچ مردی به من متمایل نشود. مردان زن و بچه دار بسیاری هستند که به دلیل آلوده‌گی‌های جسمی و روحی‌شان، این‌طور باور دارند که چون خودشان هرگز به یک زن قانع نبوده‌اند، زنان شوهر دار نیز حق دارند که به شوهر خود -حتا اگر خوب‌ترین شوهر دنیا باشد - قناعت نکنند. آن‌ها حتا یک لحظه هم فکر نمی‌کنند که من آلنی را دارم: به‌ترین مرد روی زمین را، پاک‌ترین، شجاع‌ترین و انسان‌ترین را، بل‌که فکر می‌کنند زنان و مردان، در فساد، دارای حقوق برابرند. این است که بدون توجه به این‌که شوهر من کیست، می‌گویند - با نهایت وقاحت و بی‌شرمی - که مرا سخت می‌خواهند و تمام جسم‌شان شده خواستن من و دیگر هیچ هدفی جز تصرف من برای‌شان نمانده است... و این مردان، به دلیل سست‌پایی و هرزه‌گی‌ی بعضی زنان، به خود آن‌طور نگاه می‌کنند که انگار مظهر جذابیت هستند و مقاومت در برابرشان، مطلقا غیر ممکن است و زنانی که ایستاده‌گی می‌کنند و ناممکن الوصول می‌نمایند، صرفا به خاطر آن‌ است که گران بفروشند نه آن‌که فروشنده نباشند. آن‌ها، آلنی اوجای ساده دل خوش نیت پاک تن! حتا می‌توانند از رفقای خود ما باشند و در تشکیلات سیاسی‌ی خود ما. این‌ها، به خصوص، اعتقادشان به نجابت بسیار کم است. این‌ها چیزهایی در باب آزادی ‌های جنسی شنیده‌اند و خوانده‌اند و گمان کرده‌اند که منحرف کردن زنان، آزادی بخشیدن به زنان است و عیاشی و هرزه‌گی با زنان مختلف، حتا زنان شوهردار، بهره‌گیری‌ی منطقی از آزادی‌های بشری است...

گمان می‌کنی این در طبیعت همه‌ی مردان و زنان است که خود را محدود نگه دارند و در حفاظت طهارت و دور از دست‌رس همه‌گان، حال آن‌که چنین نیست و بدبختانه چنین نیست. این خوب است که ما به همسران خود اعتماد کنیم، فوق‌العاده خوب است و کاملا هم لازم. بدون این اعتماد، ممکن نیست که ما، حتا، یک نفس آسوده هم بکشیم. اما در این معرکه‌ی تن، ما فقط می‌توانیم به همسران خود اعتماد کنیم نه آن‌ها که از کنار همسران ما می‌گذرند و ذلیل تمایلات حیوانی‌ی خود هستند و آویخته به این تمایل‌اند و علت وجود خود را ارضای همین تمایل می‌دانند و به خصوص مایل‌اند که معشوقه‌ها یا معشوقه‌هایی داشته باشند کاملا دست نخورده و پاک و معصوم که جز همسران خود، هیچ‌کس را به خود ندید باشند...

طاهر نگه داشتن جسم امری است که به شجاعت، قدرت تفکر، تسلط دائمی بر نفس و ایمان غول آسا احتیاج دارد. به علت اساسی و فلسفه احتیاج دارد. آدم‌های معمولی، معمولا ذلیل تن خویش‌اند، آویزان به یک نقطه‌ی بدن خویش‌اند و همین هم زنده‌گی را از اعتبار و معنویت انداخته است. همین هم خوش‌بختی را در خطر انداخته است، همین هم غرقاب دهان‌گشوده‌ی متعفنی را پیش پای انسان امروز و فردا ایجاد کرده است...

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی


 
Free counter and web stats Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com