فیلمنامهی زندهگی (1)
دکتر آذری بحثی را دربارهی اعتقادات مذهبی افراد راه انداخته. شیدا به همراه مریم و کیمیا در ردیف اول از سمت راست نیمکتهای کلاس نشسته است. آنها فقط میخندند و نگاههای دکتر آذری به کیمیا را معنی میکنند که صدایی از آخرین نیمکت ردیف وسط کلاس به گوش میرسد که از استاد میخواهد تا نظرش را در مورد مذهب بیان کند. آذری هم که از حضور این فرد در کلاساش همیشه ذوق زده بود و این را بارها تکرار میکرد؛ با خوشحالی از او دعوت میکند که در مقابل بچهها بایستد و صحبت کند.
از آنجایی که صاحب صدا، مدیار، همیشه در حال اعتراض به همه چیز بود، همه از جمله شیدا در انتظار ابراز عقاید او از مذهب هستند. اما تفاوتی در نگاه شیدا و بقیهی دانشجویان دیده میشود.
از آنجایی که صاحب صدا، مدیار، همیشه در حال اعتراض به همه چیز بود، همه از جمله شیدا در انتظار ابراز عقاید او از مذهب هستند. اما تفاوتی در نگاه شیدا و بقیهی دانشجویان دیده میشود.
مدیار با پیراهن اسپرت لی به رنگ آبیی کمرنگ همراه با اعتماد به نفس همیشهگیاش در مقابل بچهها قرار میگیرد و ریشهی مذهب را با تیشه میزند و این کار او نگاههای تلخ تعدادی از دانشجویان بسیجی کلاس را به همراه دارد. نگاه شیدا اما ...
برچسبها: فیلمنامه، شیدا، مدیار

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی