هوای تازه

۱۳۸۷ بهمن ۱, سه‌شنبه

فیلم‌نامه‌ی زنده‌گی (3)

خارجی، حیاط ورودی واحد تهران مرکز دانش‌گاه آزاد.
امروز 10 اردیبهشت ماه است. در هوای خوب بهاری و در ساعتی که برای ناهار همه‌ی دانش‌جویان در حال استراحت هستند، مدیار با شور و هیجانی بیش از گذشته در میان بچه‌ها در حال پخش کردن کارت است. از شوری که در نگاه و حرف زدن او موج می‌زند، می‌توان فهمید که کارت‌هایی که در حال پخش کردن آ‌ن‌هاست برای چه چیزی است. مدیار در حال دعوت دانش‌جویان به غرفه‌اش در نمایش‌گاه بین المللی کتاب تهران است که 2 روز دیگر آغاز می‌شود.
فلش بک: شیدا در همین حین روزی را به یاد می‌آورد که کتابی با اسم "شینما" در دست مدیار دید و متوجه شد که او ناشر کتاب و مدیر نشر "شهرخورشید" است و او را به عنوان جوان‌ترین ناشر ایران می‌شناسند.
نوبت به دعوت شیدا به نمایش‌گاه کتاب می‌رسد.
مدیار با مهربانی و لب‌خند به شیدا: خوش‌حال می‌شوم شما در نمایش‌گاه ببینم.
شیدا: سعی خودم را می‌کنم.
مدیار پس از خداحافظی سراغ بچه‌های دیگر می‌رود. شیدا هم‌چنان به کارتی که در دست دارد و بر روی آن آدرس غرفه نوشته شده نگاه می‌کند و تصمیم می‌گیرد تا حتما با مریم و کیمیا به غرفه‌ی مدیار سری بزند...

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی


 
Free counter and web stats Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com