فیلمنامهی زندهگی (17)
امروز 19 اردیبهشت ماه سال 87 است و هفتمین روز از نمایشگاه کتاب تهران. امروز تولد خواهرزادهی عزیز شیدا است و او کمی دیرتر به نمایشگاه کتاب میرود.
بلند خندیدن و شاد بودن و دلگیر نشدن از کسی و داشتن دوستهای فراوان و فراموش کردن بدیهای آدمها و ... از خصوصیات شیدا است، البته او دارای خصوصیات بدی نیز هست که به موقع از آنها نام خواهم برد ولی این چند خصوصیت او باعث میشود که او را از آن دسته از افرادی که افسرده هستند و دارای اعصابی به هم ریخته هستند تا جایی که از قرص اعصاب استفاده کنند، کنار بگذاریم.
شیدا در این روزها با تهمتهایی از جانب یکی از همان دشمنان به ظاهر دوست روبهرو شد که سعی در برهم زدن آرامش میان شیدا و مدیار داشت و البته نتوانست.
برای همین روزهای این نمایشگاه، برایاش به هیچ عنوان مانند روزهای نمایشگاه پیشین نبود و با اینکه در روزهای آخر، قبل از نمایشگاه، کمک زیادی در ویرایش تمام کتابها انجام داده بود و به این امید بود تا در روزهای خوش نمایشگاه، تمام خستهگیهایاش جبران شود، این طور نشد.
اما این نیز گذشت و همه چیز به روال سابق و آرام خود بازگشت. ازخوبیهای این نمایشگاه، دیدار هر روز علی کلایی، راضیه غنجی، مرتضی عزیز که کمک زیادی در آرام کردن شیدا در این روزها داشت و فرید، زهرا عباسی عزیز، سعید اداک و کارنگ مهربان بود و البته نقشی که حسام و مهتا و اعظم و بهزاد در این روزها ایفا کردند، بزرگترین کمک بود...
پینوشت 1: کسی که خود دروغگو است و حتا در زندهگیی شخصیاش به خودش هم دروغ میگوید، دیگران را دروغگو میپندارد. یادمان باشد، هر کس شما را به دروغ و از روی حسد، به چیری متهم کرد، این تهمت متوجه خود اوست که برای فرافکنی، آنرا به دیگران نسبت میدهد. کاش همه میفهمیدند که برای چسباندن برچسب روی کسی باید با سند و مدرک حرف زد...
برچسبها: فیلمنامه، نمایشگاه کتاب، شیدا، مدیار

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی