هوای تازه

۱۳۸۷ اسفند ۱۴, چهارشنبه

خاطراتی از دبیرستان فرهنگ (3)

حیاط دبیرستان فرهنگ، پیش از این‌که به حیاط یک مدرسه شبیه باشد، مانند یک باغ زیبا بود، این مدرسه در خیابان الهیه قرار داشت و این ملک متعلق به یکی از درباریان زمان پهلوی بود که حالا قسمت بار آن به کتا‌ب‌خانه تبدیل و اتاق‌های طبقه‌ی دوم آن به کلاس‌های درس تبدیل شده بود.
در گوشه‌یی از حیاط، استخری قرار داشت، که دانش‌آموزان مدرسه، حتا آن‌هایی که دل‌شان نمی‌خواست و یا نمی‌توانستند شنا کنند، باید به استخر می‌رفتند. یادم می‌آید تابستان سال 76 بود و در آن زمان خواهر من در فرهنگ درس می‌خواند و من دبستانی بودم، به ابتکار خانم بقایی، معلم تاریخ مدرسه، حدادعادل تعدادی از دختران تازه مسلمان شده‌ی اروپا و امریکا را که به ایران سفر کرده بودند، به مدرسه دعوت کرد تا دانش‌آموزان مدرسه‌اش آن‌ها را که مسلمان شده، اما سنی هستند، شیعه کنند!!
آن روز من هم در مدرسه حضور داشتم و خانم بقایی با هیجان از بچه‌ها می‌خواست که با آن‌ها وارد بحث مذهب بشوند و برای آن‌ها دلایل مختلف بیاورند و آن‌ها را به راه راست هدایت کنند!!
حالا بماند که روپوش‌های بچه‌های مدرسه فرهنگ هم با همه‌ی دانش‌آموزان دیگر متفاوت بود و روی روپوش یک یقه‌ی راه راه سفید و سرمه‌یی قرار داشت که همه‌ی بچه‌ها از آن بدشان می‌آمد و تقریبا نمره‌ی انضباط بیش‌تر بچه‌ها به خاطر استفاده نکردن از آن یقه پایین بود! و بچه‌ها باید با همان شکل به دیدار این دختران اروپایی می‌رفتند.
آن‌ها به مدرسه رسیدند و حدادعادل برای آن‌ها سخن‌رانی کرد و خانم بقایی و بقیه هم چند کلمه‌یی برای آن‌ها صحبت کردند و بچه‌های مدرسه، مشغول حرف زدن با آن‌ها بودند. 
پس از مدتی نماز جماعت خواندند و ناهار خوردند و در تمام این مراحل، خانم بقایی از بچه‌ها می‌خواست که آن‌ها را به راه راست هدایت کنند و بچه‌ها هم می‌خندیدند و با آن‌ها در مورد چیزهای دیگر صحبت می‌کردند. تا این‌که با توجه به این‌که به این دختران از قبل گفته شده بود که با خودشان لباس شنا (مایو) هم‌راه داشته باشند، وقت شنا کردن در استخر مدرسه فرارسید.
مسئولان مدرسه‌ی فرهنگ برای این‌که خدایی نکرده بچه‌ها در زمان شنا کردن در استخر به گناه نیافتند!! برای دختران مدرسه لباسی طراحی کرده بودند که بچه‌ها باید الگوی آن‌را از مدرسه می‌گرفتند و با پارچه‌یی که خود مدرسه در اختیار آن‌ها قرار می‌داد، آن‌را می‌دوختند و با آن به استخر مدرسه می‌آمدند. این مایو دارای آستین موتاه و شلوارکی بود که روی آن یک دامن کوتاه هم قرار داشت. حالا بچه‌ها چه‌گونه می‌توانستند با آن شنا کنند هم بماند. نکته‌ی دیگر هم این بود که پارچه‌یی که برای دوخت آن درنظر گرفته بودند، مناسب مایو نبود و بعد از مدتی تمام  تار و پود آن از هم باز شده بود و بدتر از مایوهای معمولی که مدرسه پوشیدن آن‌را قدغن کرده بود، شده بود.
آن روز دختران اروپایی و آمریکایی با مایوهای زیبا و بیکینی وارد استخر شدند، درحالی‌که دختران مدرسه‌ی فرهنگ باید با آن مایوها وارد استخر می‌شدند. تقریبا هیچ‌یک از بجه‌ها دل‌اش نمی‌خواست که با آن لباس‌ها وارد استخر شود ولی مجبور بودند و این در حالی بود که آن دختران تازه مسلمان شده از دیدن مایوهای بچه‌های مدرسه‌ی فرهنگ شوکه شده بودند... 
فکر می‌کنم این دختران پس از خروج از مدرسه‌ی فرهنگ، دوباره تصمیم گرفتند تا اسلام را کنار بگذارند و به دین خود برگردند...

برچسب‌ها:

0 نظر:

ارسال یک نظر

اشتراک در نظرات پیام [Atom]



<< صفحهٔ اصلی


 
Free counter and web stats Weblog Commenting and Trackback by HaloScan.com